معنی شعر گِل و گُل 🌹
شنیده ام که یک شب در مجلسی یک پیر مرد پینه دوز با گریه می گفت : یک روز درحمام دوستی یک گِل خوشبو به من داد.
من با آن گِل خمیری درست کردم که مانند پارچه ابریشمی نرم و لطیف بود.
از بس آن خمیر معطر و خوشبو بود به او گفتم تو عطر هستی یا دارویی خوشبو که من از بوی دل انگیز تو سر حال و مست هستم.
من تمامی گِل های سر شور جهان را امتحان کرده ام و مانند تو ندیده ام که اینقدر خوشبو و معطر باشند.
گِل زمانی که گفت و گوی من را شنید گفت : من گِلی بی ارزش بودم اما اندک زمانی را با یک گُل همنشین شدم.
او گلبرگ های خویش را بر روی زمین افکند و افتخار همنشینی را به من داد و هنگامی که با او گشتم مدتی از عمرم را با او گذراندم لطافت و خوشبویی آن گُل به من نیز منتقل شد؛ وگرنه من همان خاک بی ارزش و ناچیز باقی مانده بودم.
♥️ماجرای این شعر زیبا چیست؟♥️
شعری کوتاه از سعدی شیرازی وجود دارد در مورد یافتن دوست و تاثیر دوست در زندگی هر فرد. در زمان های قدیم به جای شامپو از گِل خاصی برای شست و شوی موهای سر استفاده می کردند که برای معطر شدنش مدتی این گِل را در کنار گلبرگ های یک گل خوشبو قرار می دادند🌺








